خرید بک لینک

ی روزا دیدین هی گریه می کنین هی ناراحتین هی حوصله ندارین اصلا نمیدونین چتونه ولی من می دونم چمه و در روز جاری کلا ب گریه گذشت حوصله ام گرفت شب تعریف می کنم حتما در زمان حاضر به هر حرفی زدم زیر گریه و در زمان حاضر حس کردم چقدر ادم ضعیفی هستم و در روز جاری حس کردم اصلا مادر قوی نبودم که بچه هام از من یاد بگیرن و خلاصه که ضعیفم دیگه

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 2:10

اتفاقای دیروز به تاریخ 89 مهر 1405 دیروز واقعا حالم بد بودیعنی اولش خوب بودماولی یهویی حالم بد بودما کنار دفتر دو تا مغازه داریم که باهم حرف می زنیم میان چایی می خورن و خلاصه این جوریدیروز اومدن منم در مورد شرایط دختر بزرگم گفتم که گفتم حالا باباش نظر قطعی نداده بیاد ببینیم چی میگهیهو حرف حرفمن اشکم ریختگفتم اره نمیذاره برم مراسمش . نمیذاره برم عقدش . نمیذاره فلان کنم و ی بغض بزرگ نشست رو گلوم و تا عصر هی گریه کردم.طفلمی اقاعه دید من بغض کردم اونم بغض کرده بود...واقعا دست خودم نیستش

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 2:10

صفحه بندی